محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
32
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
ظاهر است كه خلاصهء صافى شده به جگر رود و از احداث سده دور باشد و اين خلاصهء كه به جگر مىرود به همه اجزاى او سارى مىگردد همچون اسفنج كه به آب تر كنند زيرا كه جگر جوف ندارد بلكه متخلخل است و نفع اين نيز روشن است كه تا غذا به واسطهء ملاقات هر جزوش به اجزاى جگر زود پخته شود و مستحيل به اخلاط گردد . در اينجا صورت نوعيهء غذا مستحيل به صورت اخلاط مىگردد چنانچه در ابتداى مبحث اخلاط گفته شد و چون آن خلاصهء در جگر پخته شود اخلاط اربعه از آن پيدا گردد و فضلهء آن هضم كه مائيت است به مثانه رود و نضجى كه در جگر و بعد آن در عروق مىشود آن را به زبان سريانى كيموس گويند . فيحصل منه شيء كالرغوة و شيء كالرسوب و قد يكون معهما شيء محترق إذ أفرط الطبخ و شيء فج إذا قصر الطبخ . پس حاصل مىشود از آن خلاصهء مطبوخه فى الكبد چيزى همچون سرجوش و چيزى همچو دُرْد و گاه مىباشد با رغوه و رسوب چيزى سوخته وقتى كه طبخ افراط كند و گاه باشد با اينها چيزى خام وقتى كه ناقص شود طبخ [ يك ايراد به موضوع طبخ كبدى و پاسخ آن ] و چون تولد رغوه و رسوب كه اخلاط طبيعهاند از حرارت معتدله است و تكوّن محترق كه ناطبيعى است از حرارت مفرط ايراد كردهاند كه حصول اينها در يك طبخ چگونه باشد چه لازم مىآيد كه حرارت فاعله واحده در يك وقت هم معتدل باشد و هم مفرط و هذا مح ؟ جوابش آن است كه حرارت اگر چه واحده است اما تفاوت به اعتبار مواد است پس محال نباشد لهذا حرارت واحد در خارج نيز مىبينم كه در حق بعض مواد محرّق مىشود و در حق بعضى مرقق و ملين ، كما لا يخفى . و همين جواب است در اجتماع فج به آنها . فالرغوة هي الصفراء الطبيعة پس سرجوش وى سوداى طبيعى است . و الرسوب هي السوداء الطبيعة و دُرْد و تهنشين وى سوداى طبيعى است . و المحترق لطيفه صفراء غير طبيعية و چيزى سوخته لطيف او صفراء غير طبيعى است و كثيفهء سوداء غير طبيعية و كثيف وى سوداى ناطبيعى است . و الشيء الفج هو البلغم و چيز خام آن بلغم است طبيعى بود يا غير طبيعى . [ اقوال در تولد بلغم طبيعى و ناطبيعى ] بدانكه در تولد بلغم طبيعى دو قول است : يكى آنكه در بعض طبخها مىشود نه در هر طبخ كبدى و مآل قول ماتن نيز همين است . و ايرادى كه بر اين مىشود كه بلغم طبيعى ضرورى است بهر آنكه جزو اعظم غذاى بعض اعضا است پس بايد كه در هر طبخ كبدى تولدش ضرور باشد ؟ جوابش آنكه عدم تكون او در هر طبخ ناقص ضرورى بودنش نيست نعم در بعض طبخ ضرورى است گو كه در هر طبخ نباشد ، نمىبينى كه شرب آب ضرورى است فى الجمله اما هر ساعت ضرورى نيست و عدم افتقار هر لحظه ضرر نمىكند ضرورى بودن او را . قول دوم آنكه در هر طبخ كبدى مىشود چون اخلاط طبيعيهء ديگر به دليل آنكه غذا مركب است از عناصر اربعه و در اين هضم از هر عنصر خلطى كه مناسب به آنست پيدا مىشود لا محالة لأنها ليست بضرورية . أما المصفى من هذه الجملة نضجا فهو الدم و ليكن آنچه صافى و پخته است از اين جمله او خون است اين است طريق تولد اخلاط در جگر و چون وجود هر خلطى از اخلاط موقوف است بر علل اربعه كه فاعلى مادى صورى غائى است و معرفت بدان ملاك امر است زيرا كه علم به وجود شى كامل نمىشود مگر بعد علم به سبب آن مىگويد . فسببه الفاعلي هو حرارة معتدلة پس سبب فاعلى خون حرارت است ميانه كه نه مفرط بود نه قاصر . و سببه المادي هو المعتدل من الأغذية و الأشربة الفاضلة و سبب مادى خون